کلـبه عاشـقانه ی مــا12تـا
کاش توی زندگی هم مثل فوتبال وقتی زمین می خوردی و از درد به خودت می پیچیدی... یه داور میومد از آدم می پرسید:میتونی ادامه بدی؟! تو هم میگفتی:نه باید برم بیرون... انگاه که غرور کسی را له میکنی انگاه که کاخ ارزوهای کسی را له میکنی انگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی انگاه که بنده ای را نادیده می انگاری انگاه که گوشت را میگیری تا صدای له شده غرورش را نشنوی انگاه که خدا را میبینی اما بنده ی خدا را نادیده میگیری میخواهم بدانم... دستانت را به سوی کدام اسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟ در کودکی در کدام بازی راهت ندادند… که امروز اینقدر دیوانه وار تشنه ی بازی کردن با آدم هایی؟؟؟ سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات؟ اجازه هست تو شعره من اثر بذاره خنده هات ؟ شب که میشه یواش یواش با چشمک ستاره هاش. اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بیام پیشت یکم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوست دارم اروم بشم دل ببارم؟ بریم تو باغ اطلسی بی رنج درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی مو هات بذارم؟ اجازه هست خیال کنم تا اخرش ماله منی؟ خیال کنم دله منو با رفتنت نمیشکنی؟ اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت با اون چشای مهربون دوباره چشمک میزنی طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو با اتکا به عشقه تو تو زندگی برم جلو هر چی بگی نه نمیگم جونم بخای برات میدم هر چی میخای بهم بگو فقط نگو بهم برو اجازه هست بازم تو خواب بوس بکارم کنج لبات؟ یه شعره تازه تر بگم به یاد شرم گونه هات؟ نشونیتو بهم میدی؟تا پنهون از چشم همه ورق ورق نامه بدم بازم برات همیشه مهربون من نامه رسید به انتها فقط یه چیز یادت باشه بازم به خواب من بیا تقدیم به تک ستاره ی قلبه شکستم با وجود تمام دلبستگی هایم میدانم که باید بروم روزی که در تمام شب های مرده زندگیم حتی به خواب هم نمیدیدم رفتن از جایی که در هوایش نفس کشیدم و تمام از دست داده هایم را دوباره به دست اوردم عاشق شدم عاشق دلی به نرمی ابرها دلی که وقتی میبارید وجود تشنه ام را سیراب میکرد دلم را کسانی شکستند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشد تو جاده ای که انتهایش معلوم نیست پیاده یا سوار بودنت فرقی نمیکنه اما اگه همراهی داشته باشی که تنها نباشی بی انتها بودن جاده ارزویت میشود کسی که با رفتنش خوشبختی رو ازت میگیره چجوری میتونه بهت بگه روزی هزار بار برات ارزوی خوشبختی میکنم زندگی ساختنی است نه ماندنی.... بمان برای ساختن... نساز برای ماندن ساده ترین کار جهان این است که خود باشیم ودشوارترین کار جهان این است که کسی باشم که دیگران میخاهند هیجگاه مغرور نشو...برگها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند اگر عاشق شدی به او بگو ,زیرا قلب ها با همین کلمات ناگفته می مانند میشکنند باران باشو ببار.....میپرس پیاله های خالی از ان کیست مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که اب نباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود یاد ان روز که صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم .و با کیش رخت مات شدم عشق تنها واقعه ای است که حادثه ی عظیم را برای ابد در قلب ادمها به جا میگذارد من عاشق ان گلم که در بیابان خشک شد ولی منت باران را نکشید انقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه شاد شدم زمین را از زیر پایم بکشند.jpg)
.jpg)
.jpg)




| Power By:
LoxBlog.Com |